تبليغاتX
حرف دل حرف حق

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد

به درد عشق درمان خواهد آمد

غبار از خانه های دل بگیرید

که بر این خانه مهمان خواهد آمد

**************

گر پرده ز رخ باز نمايد مهدی

از خلق جهان دل بربايد مهدی

اي شيعه چنان منتظر مولا باش

گويی که همين جمعه مي آيد

*************

بر چهره ی پر ز نور مهدی صلوات

بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهیا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

*************

کی شود دیدار روی ماه تو

یا بیا یا که بکش این بنده ی دیوانه خو

+ نوشته شده توسط مجید در پنجشنبه 1388/07/30 و ساعت 22:43 |
خدايا!


چه تنگ وتيره وتاريک است راهي که دلالت تو در آن نيست وچه روشن وحقيقت نما ومنير ، راهي که هدايت تو در آن است//«درد من حصار برکه نيست درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است»





+ نوشته شده توسط مجید در جمعه 1388/07/03 و ساعت 15:21 |

 

شيعيان در شستن دست ها ابتدا آب را از بالاي آرنج مي ريزند و از بالا به پايين دست مي كشند ولي اهل سنت آب را از كف دست به سمت آرنج مي ريزند و به همان سمت دست مي كشند دقيقا بر عكس شيعه .

 اختلاف در اين قسمت ازنحوه و برداشت از آيه ي وضو بر مي گردد.

آيه ي وضو اين است : يا ايها الذين آمنو اذا قمتم الي الصلاة فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق .... (‌ اي كساني كه ايمان آورده ايد هنگامي كه به نماز برخواستيد صورت و دستهايتان را تا ارنج بشوييد و ....)  مائده 6

برادران اهل سنت مي گويند دراين آيه كه خداوند فرموده شما دستهاي خود را تا آرنج بشوييد علاوه بر اينكه محدوده ي شستن را بيان فرموده نحوه ي شستن را نيز ذكر كرده است و آن شستن از كف دست به بالا تا آرنج دست ( الي المرافق )

اما نظر شيعه : با در نظر گرفتن دو مطلب روشن مي شود كه چرا بايد دست ها را از بالا به پايين شست .  

1 . كلمه « يد » در زبان عربي استعمالات مختلفي دارد گاهي فقط به انگشتان دست ، گاهي به انگشتان تا مچ ، گاه به انگشتان تا آرنج ، و بالاخره گاه به كل دست از سر انگشتان تا كتف ، گفته مي شود .

2 . مقدار واجب از شستن دست در وضو فاصله ميان آرنج (مرفق) تا سر انگشتان است ، لذا قرآن لفظ « الي المرافق » را به كار برده تا مقدار واجب را بيان كند .

نتيجه مي گيريم : چون لفظ يد كاربردهاي گوناگوني دارد ، كلمه الي در الي المرافق نشان دهنده مقداري از اجزاي عضو است كه بايد شسته شود يعني بايد دست ها تا آرنج شسته شود نه كمتر نه بيشتر و هرگز نشان دهنده ي كيفيت شستن كه مثلا از بالا به پايين باشد يا از پايين به بالا باشد نيست .

اما كيفيت شستن مربوط به عرف و عادت است كه ائمه ي ما كه عدل قرآنند دست هاي خود را از بالا به پايين مي شستند .

+ نوشته شده توسط مجید در جمعه 1388/07/03 و ساعت 0:17 |

پاسخ: قرار دادن دست راست بر روي دست چپ در نماز (دست بسته نماز خواندن) از اموري است که استحباب آن بين فقهاي سه مذهب از مذاهب چهارگانه اهل سنّت مشهور است:

حنفي ها مي گويند:روي هم گذاشتن دست ها در نماز، سنّت است وواجب نيست، و براي مرد بهتر است که کف دست راستش را بر پشت دست چپ، زير ناف قرار دهد، و زن دست ها را بر سينه اش بگذارد.

شافعي ها مي گويند: گذاشتن دست روي يکديگر، در نماز براي مرد و زن سنّت است و بهتر است که کف دست راست را بر پشت دست چپ زير سينه و بالاي ناف به سمت چپ قرار دهد.

حنبلي ها مي گويند: گذاشتن دست ها روي هم، سنّت است و بهتر است که کف دست راست را بر پشت دست چپ نهاده زير ناف قرار دهد.

فرقه مالکيّه برخلاف سه مذهب فوق مي گويند: آويختنِ دست ها در نمازهاي واجب، مستحب است، قبل از مالکي ها نيز جماعتي همين قول را گفته اند که از آن جمله اند: عبداللّه بن زبير، سعيد بن مسيّب، سعيد بن جبير،عطاء، ابن جريح، نخعي، حسن بصري، ابن سيرين و جماعتي از فقهاء.از امام اوزاعي منقول است که نمازگزار، بين آويختن دست ها يا روي هم قرار دادن آنها مخير است. محمّد جواد مغنيه: الفقه علي المذاهب الخمسه، ص 110، وملاحظه شود «رسالة مختصرة السدل» ا از دکتر عبدالحميد، ص 5.

 امّا مشهور بين شيعه اماميّه آن است که قرار دادن دست ها روي يکديگر در نماز، حرام، و موجب بطلان نماز است و به ندرت از فقهاي شيعه کسي قائل به کراهت شده، مانند ابوالصلاح حلبي در کافي. [2] . محمد حسن نجفي، جواهر الکلام:11/ 15ـ16. 

+ نوشته شده توسط مجید در جمعه 1388/07/03 و ساعت 0:8 |

با استناد به مدارك موجود و قابل دسترس و با مراجعه به كتب معتبر اهل سنت، مي‌توان با قاطعيت تمام اذعان نمود كه احدي جز علي بن ابيطالب در « كعبه» به دنيا نيامده است.

در كتاب « الغدير» ج 6 ص 23 و « مستدرك» ج 3 ص 483، اين ادعا ثابت گرديده، همچنين از اسناد اهل سنت بيش از 16 سند مبني بر صحت اين ادعا وجود دارد:

1- مروج الذهب ج 2 ص 2 تالیف ابی الحسن المسعودی الهذلی

2- تذکره خواص الامه ص 7 تالیف سبط بن جوزی الحنفی

3- الفصول المهمه ص 14 تالیف ابن الصباغ مالکی

4- السیره النبویه ج 1 ص 150 تالیف نورالدین علی الحلبی شافعی

5- شرح شفا ج 1 ص 151 تالیف شیخ علی القاری حنفی

6- مطالب السئول ص 11 از ابی سالم محمد بن طلحه شافعی

7- محاضره الاوائل ص 120 تالیف شیخ علائالدین السکتواری

8- مفتاح النجافی مناقب آل العباب میرزا محمد البدخشی

9- مناقب محمد صالح الترمذی

10- مدارج النبوه شیخ عبدالحق دهلوی

11- نزهه المجالس ج2 ص 204 عبدالرحمن الصفوری شافعی

12- آیینه تصوف ص 1311 شاه محمد حسن الحشتی

13- روائح المصطفی ص 10 صدرالدین احمد البردوانی

14- کتاب الحسین ج1 ص 16 سید علی جلال ا لدین

15 - نور الابصار ص 76 سید محمد مومن شبلنجی

16- کفایه الطالب ص 37 شیخ حبیب الله الشنقیطی

 

+ نوشته شده توسط مجید در جمعه 1388/07/03 و ساعت 0:5 |

 

 

بیش ازاین ماراگرفتار غم هجران مکن                 ای لقاءالله من رخسارخودپنهان مکن

آنقدر در میزنم تا در به رویم وا کنی                  رخصت دیدار رویت را به من اعطا کنی

ای بهشت ارزو گر خوارو ناچیزم ولی                 دل به عشقت داده ام فکر جدایی نیستم

 

+ نوشته شده توسط مجید در پنجشنبه 1388/07/02 و ساعت 18:19 |
پرسش از ۹۶۰۶...۰۹۳۵

خطبه۹۰ نهج البلاغه به چه نامی معروف است چرا ؟

پاسخ:

محمدصالح بن محمد باقر قزوینی در شرح نهج البلاغه جلد ۱ ص ۲۸۵ می نویسد  این خطبه مشهور به الاشباح است از آن روی که در آن تنزیه حق تعالی از صفات اشباح یعنی اجسام مذکور است.

 

ابن ابی الحدید در جلد ۶ص ۳۹۸ شرح نهج البلاغه می گوید :

این خطبه معروف به الاشباح است و اشباح به معنی اشخاص است ومراد از اشخاص در اینجا ملایکه هستند زیرا در این خطبه سخن از ملایکه در میان است.

 

سید محمد حسینی شیرازی در شرح خود بر نهج البلاغه ص ۳۸ می گوید :معروف به اشباح است اشباح جمع شبه وبه معنی شخص است

وشخص کسی است که از حضرت سوال پرسید وحضرت در جوابش این خطبه را ایراد فرمود.

علی بن ناصر السرخسی در کتاب اعلام نهج البلاغه جلد ۱ص ۹۰ می گوید :خطبه الاشباح است زیرا حضرت در آن اشباح را ذکر نموده واشباح یعنی اشخاص . 

+ نوشته شده توسط مجید در یکشنبه 1387/07/14 و ساعت 14:7 |

پرسش: امام زمان در زمان غیبت ما را به چه کسی سپرده است وچرا حضرت خودش را نشان نمی دهد؟

از شماره:0994...0935

پاسخ:

امام زمان(عج) مانند زمان غيبت صغري افراد خاصي را به عنوان نايب خويش تعيين نكرده است، ولي در زمان غيبت نيز نايب دارد. با اين تفاوت كه در زمان غيبت صغري نواب خاص داشته(1) ولي در زمان غيبت كبري نيابت عام تعيين شده است؛ بدين معنا كه امام، شرايط و ضوابط كلِّي را بيان كرده تا در طول زمان هر فردي كه شرايط با او همخوان باشد، نايب شناخته شده و به نيابت از امام، در امر دين و دنيا، مرجع شيعيان باشد. در زمان غيبت كبري علماي واجد شرايط نائبان امام زمان(ع) هستند؛ زيرا شرايط و ضوابطي كه از سوي امام زمان(عج) تعيين شده، بر آنان تطبيق مي كند. بر اين اساس علماي دين و مجتهدان واجد شرايط موظف هستند كه به مشكلات مردم رسيدگي كنند. و پاسخگوي مسايل ديني مردم بوده و به هدايت و رهبري آنان بپرازند. از سوي ديگر مردم نيز وظيفه دارند كه از مجتهدان واجد شرايط پيروي نمايند. اسحاق بن يعقوب مي گويد: از محمد بن عثمان (دومين نائب خاص حضرت مهدي(عج)) خواستم نامه ام را به پيشگاه امام برساند. در آن نامه مسائل مشكلي را كه داشتم پرسيده بودم. از جمله سؤالاتم اين بودكه در پيشامدها در عصر غيبت به چه كسي مراجعه كنم؟ در پاسخ فرمود: "در حوادثي كه رخ مي دهد، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد. آن ها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا (بر شما) هستم".(2)  «اما الحوادث الواقعه فارجعوا الي رواة احاديثنا...»

با آن كه اسحاق بن يعقوب در اين نامه در مورد وظيفه خود سؤال كرد، ولي امام به صورت عمومي پاسخ داده و وظيفة همة شيعيان را معيّن نموده است.

بر اين اساس امام زمان(عج) در زمان غيبت كبري به طور عام نماينده تعيين كرده است. تعيين نيابت عام در زمان غيبت كبري بر اساس شرايط زمان و مصالح عمومي بوده است. در ضمن مي توان گفت كه با تعيين علماي واجد شرايط، به صورت نائب عام، رشد فكري مردم نيز مورد توجه قرار گرفته است؛ زيرا مردم در صدد يافتن عالم ترين و با تقواترين عالمان ديني بر مي آيند و از اين طريق قدرت فهم و درك مردم هم نسبت به اصل دين و هم عالمان ديني براي همخواني با معيارها افزايش مي يابد.

 

 غيبت حضرت ولي عصر7يكي از رازهاي الهي بوده و ممكن است ما نتوانيم به كنه آن واقف شويم , ولي از آن جائي كه وجود امام نعمت و بركت و فيض الهي است و زمين از حجّت خدا خالي نمي ماند و اداره ءامور توسط امام و زندگي آشكار وي فيض مضاعف است , و از طرفي منع فيض از طرف خدا و امام با وجود شرايطاستفاده از فيض , متصور نيست , مي توان گفت يكي از مهم ترين انگيزه هاي پنهان زيستي و رازهاي غيبت حضرت اين است كه مردم به حمايت و اطاعت از حضرت بر نخواستند و در وفاي پيمان ولايت همداستان و يك دل نگشتندو به استقبال اين مظهر لطف الهي نرفتند. خداي منّان يازده امام معصوم را براي رهبري جامعه و رساندن آن به سعادت دنيا و آخرت معيّن كرد, ليكن مردم از آن ها اطاعت نكردند و به استقبال آنان نرفتند. آخرين امام از طرف خداي متعال براي گسترش عدل كلّي و به اهتزاز درآوردن پرچم توحيد در جهان در نظر گرفته شده است , اگر آشكارازندگي مي كرد, به سرنوشتي همانند امامان گرفتار مي شد و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ , ديده از جهان فرو مي بست .بنابراين مهم ترين عامل محروميّت جوامع بشري از همهء آثار و بركات وجود حضرت , خود مردمند.

پي نوشت ها:

1. سيرة پيشوايان، ص 675 ـ 682.

2. وسايل الشيعه، ج 18، ص 101.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مجید در شنبه 1387/07/13 و ساعت 21:12 |
پرسش:
چرا عمر به خانه حضرت علي(ع) يورش برد؟


پاسخ:آقای قادری سلام علیک از تاخیر به وجود آمده عذر می خواهم .


عمر به خانه علي(ع) هجوم برد براي اين كه از آن حضرت براي ابوبكر بيعت بگيرد. ماجراي بيعت گرفتن از اميرمؤمنان از دردناكترين و تلخترين بخش از تاريخ اسلام است كه دلهاي بيدار را سخت به درد ميآورد.
پس از بيعت عدهاي از مردم با ابوبكر به عنوان جانشين رسول خدا(ص)، بني هاشم و گروهي از علاقهمندان علي به عنوان اعتراض به اين بيعت و دفاع از حق امام(ع) در خانه حضرت زهرا(س) متحصن شدند. احتارم خاص به خانه زهرا مانع ميشد كه دستگاه خلافت به اين خانه حمله كند و متحصنان را به زور به مسجد كشانده و از آنان بيعت گرفته شد. ابوبكر عمر را با گروهي مأمور كرد كه تا به هر قيمتي كه باشد، متحصنان را از خانه فاطمه(س) بيرون بكشند و از همه آنان بيعت بگيرند.
اينان دوبار به خانه فاطمه(س) حمله كردند، ولي موفق به رفتن داخل خانه نشدند. در بار سوم عمر با آتش زدن در خانه زهرا(س) در را شكست و به زور وارد خانه شدند و با وضع فجيع و دردناكي علي(ع)را براي بيعت به مسجد بردند.(1)
پي نوشتها:
1 - جعفر سبحاني، فروغ ولايت، ص 181 - 187.

 

 .......................................................................................................................................

 .......................................................................................................................................

پرسش:
اگر سفارش پيغمبر(ص) مبني بر صبر نبود علي(ع) در برابر كتك خوردن حضرت زهرا(س) سكوت مي نمود؟


پاسخ:
صبر و بردباري بسيار تلخ و دردناك اميرمؤمنان (ع) در مقابل غصب خلافت و مصيبت هاي وارده بر خاندان بزرگوارش تحمل كرد و اين جام تلخ تر از زهر را بر سر كشيد. سال ها بعد اين صبر را بدين گونه توصيف فرمود: "صبر كردم، ولي به كس مي ماندم كه خاشاك چشمش را پركرده، و استخوان راه گلويش را گرفته باشد".[15]
اين استقامت به خاطر حفظ اسلام و آيين حضرت محمد(ص) بود. حضرت در اين زمينه مي فرمايد: "وقتي حقم غصب گرديد فكر كردم كه با دست تنها و نداشتن نيرو حمله كنم يا صبر نمايم؟ صبري كه بچه را پير مي كند! پس ديدم شكيبايي بر اين محيط ظلماني به عقل نزديك تر است".[16]
ابن ابي الحديد مي نويسد: " در يكي از روزهايي كه علي(ع) عزلت گزيده دست روي دست گذاشته بود، بانوي گرامي فاطمه زهرا(س) او را به قيام و نهضت و بازستاني حق خويش تحريك كرد. در همان هنگام صداي مؤذن به نداي "أشهد أنّ محمد محمداً رسول الله" بلند شد. امام رو به همسر گرامي خويش كرد و گفت: آيا دوست داري كه اين صدا روي زمين خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود:‌ پس راه همين است كه پيش گرفته ام.[17]
مظلوميت علي(ع) به حدي است كه زهراي مرضيه(س) صدمات و لطمات را به خاطر دفاع از حق مسلّم امام (ع) به جان خريد. امام علي(ع) مي داند قدرت ندارد تا پيروز شود، و اگر حمله كند جنگ داخلي شروع مي شود. آن زمان آغاز اسلام بود و چه بسا بر اثر جنگ داخلي اساس اسلام از بين مي رفت. براي اين كه اسلام محفوظ بماند حضرت در مقابل غصب خلافت و اهانت به همسر گراميش صبر جان فرسا را متحمل گرديد.
[15] نهج البلاغه، خطبة 3 "شقشقيه".
[16] همان.
[17] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 113.

 

 {{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{

پرسش:
يوم الخميس يعني چه ؟ چرا فضايل و مناقب علي علیه السلام را ناديده گرفتند؟


پاسخ:خواهر محترمه خ-گوشبر از کردستان


يوم الخميس روزي است كه به گفته ابن عباس ,(1) پيامبر اكرم صلی الله علیه واله در بستر بيماري خواست قلم و كاغذ بياورند تا وصيت كند, تا پس از او امت گمراه نشود, ولي متأسفانه كساني مانع شدند و وصيت نوشته نشد.
علت ناديده گيري فضايل و مناقب علي علیه السلام اين بود كه آن حضرت هميشه به دنبال حق بود و مي خواست در جامعه , حق حاكم باشد و از حق طرفداري گردد و به حق عمل شود و هر چه و هر كه ناحق است , از ميان برود. مي دانيد اين موضوع براي برخي گران است و مي خواهند در جامعه زمينه براي داشتن امتيازات آماده باشد; از اين جهت كاري كردند كه علي علیه السلام منزوي و 25سال خانه نشين گردد و پس از اين كه مردم از تبعيضات و بي عدالتي ها به ستوه آمدند, به طرف نمونهء تقوا و عدالت هجوم آوردند و او را به عنوان خليفه برگزيدند و آن حضرت خليفهء چهارم مسلمانان گشت , در حالي كه پيامبرصلی الله علیه واله با اشاره و تصريح او را جانشين خود معرفي كرده بود.(به کتاب المراجعات ص ۴۳۳ مراجعه نمایید)

(پـاورقي 1.مسند احمد حنبل

 }}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}

پرسش:
چرا خداوند متعال راضي شد بعد از رحلت نبي گرامي اسلام , دنيا طلبان , آخرين و كامل ترين دين او را از مسير حق منحرف كنند و درنتيجه تا ابد مسلمانان ذليل و اولياءاللّه مظلومانه شهيد شوند؟


پاسخ:برادر گرامی آقای سجادی از اراک با عرض سلام.


به عقيدهء شيعه خداوند متعال , انسان را مختار و آزاد آفريده ـالبته نه آزاد مطلق ـ و چنين تقدير كرده است كه خوشبختي و بدبختي در دست آدمي باشد. او اگر بخواهد خوشبخت باشد, مي تواند و اگر هم نخواهد, دست خودش است .
به علاوه كارهاي خداوند بر مبناي اصول و نظم انجام مي گيرد و او تمام كارها را از راه طبيعي خود انجام مي دهد و خارج از آن كاري نمي كند. امام صادق علیه السلام مي فرمايد: .(1)
خداوند در مورد انسان چنين مقدر كرده است كه كارهاي او را آن گونه محقق كند كه خودش مي خواهد و وقتي تغيير بدهد كه خود در صدد تغيير آن است : .(2)
بنابراين , معنا ندارد بعد از رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و اله مستقلاً دخالت كند وكارها را بر خلاف اراده و خواست مردم در مسير خود قرار بدهد. چنين كاري جبر است و از انسان سلب اختيار مي كند, كه منافي با قضا و قدر الهي مي باشد.
وقتي خدا به مردم عقل داد و اختيارشان را در دستشان داد و پيامبري دلسوز و پر تلاش براي آن ها فرستاد و او مدت 23سال شبانه روز آنان را دعوت به حق و حقيقت كرد, ولي آنان بر خلاف صراط مستقيم حركت كردند, ديگرلزومي ندارد بعد از رحلت هم به طور مستقل دخالت كند و به طور اجبار آن را به صراط مستقيم ارشاد نمايد. بايد آن ها را رها كرد تا سزاي خود را ببينند; به قول شاعر:راهست و چاهست و ديدهء بيناي آدمي* بگذار تا بيفتد و بيند سزاي خويش.


(پـاورقي 1.محمد باقر مجلسي , بحارالانوار, ج 2 كتاب العلم , ص 90
(پـاورقي 2.رعد (13 آيهء 11

]

 

 

+ نوشته شده توسط مجید در جمعه 1387/07/05 و ساعت 8:44 |
پرسش:
چرا امام علي علیه السلام را از هر مسئوليتي دور نگه داشتند و در هيچ موردي او را شركت ندادند و25سال خانه نشين شد؟


پاسخ:باسلام، آقای لک از دورود
خلافت پس از پيامبر اكرم صلی الله علیه واله باعث اختلاف شديد ميان مسلمانان گشت . از يك طرف اهل بيت پيامبرصلی الله علیه واله بودند كه خود را لايق جانشيني مي دانستند و معتقد بودند پيامبرصلی الله علیه واله نظرش به آنان بود وحتي در موارد زيادي به اين موضوع تصريح و اشاره كرد و عدهء زيادي از مسلمانان هم حق را به آنان مي دادند, واز طرف ديگر عده اي مايل بودند خود و خاندانشان خلافت را در دست بگيرند; از اين رو حقوق اهل بيت :را ناديده گرفتند و با برنامه ريزي هاي خاص موفق شدند علي علیه السلام را منزوي و خانه نشين كنند. علي علیه السلام هم به خاطر مصالح اسلام دم فرو بست و 25سال خانه نشين شد. پس از خلافت ابوبكر و عمر و كشته شدن عثمان ,مردم گم شدهء خود را در علي علیه السلام ديدند و به طرف او هجوم آوردند و در نتيجه امام علي علیه السلام خليفهء چهارم مسلمانان گشت . براي توضيح بيش تر مي توانيد كتاب نوشتهء آيةاللّه سبحاني را بخوانيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید در یکشنبه 1387/06/24 و ساعت 19:10 |
پرسش:
چه مدرك تاريخي در خصوص هجوم عمر به منزل علي علیه السلام و شكستن پهلوي فاطمه زهرا و سقط محسنش وجود دارد. آيا اين كار ممكن است ؟


پاسخ:آقای م-د از تهران سلام برشما


اگر به تاريخ اسلام مراجعه كنيد مي بينيد اصل قضيهء حمله به خانهء علي علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها را كسي انكارنكرده تنها چيزي را كه مخالفان خواسته اند پنهان كنند آتش زدن است و... وگرنه حتي تهديد به سوزاندن را آنان نيزنوشته اند چنان كه محقق متتبّع و تاريخ شناس آقاي دكتر سيد جعفر شهيدي ماجراي رحلت پيامبراكرم صلی الله علیه واله وتشكيل سقيفه و حوادث پس از آن را چنين ترسيم مي كند:

علي , عباس و بني هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفهء پيغمبر بيعت كنند!
ـ كدام خليفه ؟ امام مسلمانان هم اكنون درون خانهء عايشه بالاي جسد پيغمبر نشسته است .
ـ از اين لحظه امام مسلمانان ابوبكر است . مردم در سقيفهء بني ساعده با او بيعت كردند بني هاشم بايد با او بيعت كنند. و اگر نيايند؟!
خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آن كه شما هم آن چه مسلمانان پذيرفته اند. بپذيريد.
ـ عمر مي خواهي خانه ما را آتش بزني ؟ ـ آري !
اين گفتگو به همين صورت بين دختر پيغمبر و صحابي بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است ؟ يانه خدا مي داند.
اكنون كه مشغول نوشتن اين داستان هستم . كتاب ابن عبدر به اندلسي (عقدالفريد) و انسان الاشراف بلاذري راپيش چشم دارم داستان را چنان كه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مي كنم بسيار بعيد و نا ممكن مي نمايد چنين داستاني را بدين صورت هواخواهان شيعه يادسته هاي سياسي آنان ساخته باشند, چه دوست داران شيعه درسده هاي نخستين اسلام نيرويي نداشته و در اقليت بسر مي برده اند, چنان كه مي بينيم اين گزارش در سندهاي مغرب اسلامي هم منعكس شده است بدين ترتيب احتمال جعل در آن نمي رود. در كتاب هاي ديگر نيز مطالبي از همين دست , ملايم تر يا سخت تر ديده مي شود. طبري نويسد: انصار گفتند ما جز با علي بيعت نمي كنيم .
عمر بن خطاب به خانهء علي رفت , طلحه و زبير و گروهي از مهاجران در آن جا بودند گفت به خدا قسم اگربراي بيعت با ابوبكر بيرون نياييد شما را آتش خواهم زد...>.(1)
بنابراين , تا اين مقدار را كه در كتاب هاي معتبر اهل سنت نقل شده مي تواند قرينه قرار داد بر صحت آن چه دركتاب هاي شيعه دربارهء آتش زدن خانه فاطمه سلام الله علیها نوشته شده است .
(پـاورقي 1.سيد جعفر شهيدي , زندگاني فاطمهء زهرا3 ص 109

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مجید در یکشنبه 1387/06/24 و ساعت 19:8 |
پرسش:
وقايع بعد از سقيفه تا شهادت حضرت زهرا(س) را بيان كنيد.


پاسخ:آقای الف -ق از کردستان سلام ودورود برشما


‌ بعد از شكل گيري سقيفه رويدادهاي متعددي به وجود آمد كه به برخي از آن ها اشاره مي شود:
1_ بيعت خواستن از امام علي(ع):
يكي از حوادث مهم بعد از جريان سقيفه بيعت خواستن از امام علي(ع) است. ابابكر براي تثبيت حكومت و مشروعيت بخشيدن به حكومت خويش خواستار بيعت امام علي(ع) شد. طبيعي بود امام به دليل اين كه خود را شايستة1 رهبري مي دانست و از سوي ديگر منصوب توسط پيامبر(ص) بود2 حكومت ابابكر را غير مشروع مي دانست،‌ از اين رو با او بيعت نكرد.3
حكومت در صدد بر آمد به اجبار از او بيعت بگيرد.4
2_ قضيه فدك:
يكي از رويدادهاي ديگر گرفتن فدك از فاطمة‌ زهرا(س) بود. فدك قريه اي است كه در فاصلة‌ دو يا سه روز راه (250 كيلومتري) از شمال مدينه و در جنوب خيبر قرار دارد كه آب فراوان و مزارع و نخلستان هاي بسيار دارد و پيامبر اسلام(ص) به دخت خود فاطمة زهرا بخشيد، امّا حكومت از او گرفت.5
فاطمه زهرا(س) با ابابكر در خصوص پس گرفتن فدك به احتجاج و استدلال پرداخت.6 فدك گرچه قطعة زميني بود،‌اما عوايد فراواني داشت. تا سالي 700 دينار نوشته اند، ولي گرفتن از فاطمة زهرا(س) و احتجاج حضرت براي برگرداندن آن بار سياسي داشت،‌ از اين رو مي توان از آن به عنوان يكي از حوادث مهم ياد نمود.7
3_ فتنه ارتداد:
يكي از حوادث ديگر فتنة ارتدا است. بعد از رحلت پيامبر اسلام(ص) ارتداد برخي از قبايل آغاز شد كه از آنان به عنوان اهل ردّه ياد مي شود.8 اينان عقيده داشتند كه اگر محمد(ص) پيامبر بود نبايد مي مرد و از پرداخت زكات دريغ كردند و ابوبكر به رأي خويش بي آنكه با كسي مشورت كند با آن ها جنگيد و جمعي را كشت و برخي را اسير نمود9 كه از اين حادثه به عنوان "فتنه ردّه" در تاريخ اسلام ياد شده است.
1 ابن قتيبه دينوري، الامامه والسياسه، ص 16- 17؛ تاريخ ابي الغدا، ج 1، ص 219 - 220.
2 تفسير نمونه،‌ج5، ص 2 به بعد.
3 الأمامه والسياسه، ص 16- 17؛ احتجاج طبرسي، ج 1، ‌ص 66 به بعد.
4 تاريخ ابي الغدا، ج 1،‌ص 219 - 220؛ دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 5، ‌ص 229.
5 دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 5، ص 231.
6 احتجاج طبرسي، ج1، ص 131، به بعد.
7 دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج5، ص 231.
8 همان.
9 علي اكبر دهخدا، لغت نامه، واژة "ردّه"؛ معارف و معاريف، ج 5، ص 649؛ دائره المعارف فارسي، واژة‌"ردّه"

+ نوشته شده توسط مجید در یکشنبه 1387/06/24 و ساعت 15:52 |
پرسش:
آيا حضرت علي(ع) با خلفا بيعت كرد؟


پاسخ:خانم الف-ش از لرستان سلام بر شما

.
حوادثِ پس از رحلت رسول خدا(ص)، و هجوم به خانة فاطمه زهرا(س) كه خانة وحي بود، و چگونگي بردن امير مؤمنان(ع) براي بيعت با ابوبكر، از دردناك ترين و تلخ ترين بخش هاي تاريخ اسلام است، كه دل هاي بيدار و آگاه و درد آشنا را سخت به درد مي آورد و مي سوزاند. فقط خدا مي داند كه در آن زما بر علي(ع) و خاندان پاك او چه گذشت، و تنها ايمان ناب و عشق خالص او به ذات پاك خدا بود كه حضرت را در برابر آن همه ظلم و ستم و بي حرمتي بر خود و همسر بي مانندش صابر نمود.
در اين كه علي(ع) را به زور و با وضع اسف بار و دلخراش به مسجد بردند تا با ابوبكر بيعت كند ترديدي وجود ندارد.
معاويه چهل سال بعد از ماجراي سقيفه چگونگي برده شدن علي(ع) را به مسجد به صورت طعن و انتقاد نقل كرده و در نامة خود به اميرالمؤمنين(ع)‌ پس از ياد‌آوري مقاومت امام(ع) در برابر دستگاه خلافت مي نويسد: تا آن جا كه دستگاه خلافت تو را مهار كرده و همچون شتر سركش براي بيعت به طرف مسجد كشاند.
امام(ع) در پاسخ نامه معاويه موضوع را مي پذيرد و آن را نشانة مظلوميت خود دانسته خطاب به معاويه مي گويد: "گفتي كه مرا همچون شتر سركش افسار زدند و كشيدند كه بيعت كنم. عجبا! به خدا سوگند! خواسته اي مرا مذمت كني و ناخود آگاه مدح و ثنا گفته اي. خواسته اي رسوا كني ولي رسوا شده اي، (چون به مظلوميت من و ظالم بودن غاصبان خلافت اقرار نمودي). اين براي يك مسلمان نقص نيست كه مظلوم واقع شود، تا وقتي كه در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شك نكند".
پس اين كه غاصبان خلافت خواستند با زور و اكراه از اميرمؤمنان(ع) براي ابوبكر بيعت بگيرند مسلّم است. امّا بيعت علي(ع) مورد اختلاف است. بعضي بر اين عقيده اند كه امام(ع) بيعت نكرد.
برخي معتقدند كه حضرت در همان ابداي كار و قبل از وفات فاطمة زهرا(س) بيعت نمود. عدة كثيري بر اين باورند كه علي(ع) بعد از رحلت جان گداز فاطمه(س) بيعت كرد.
صاحب اعيان الشيعه مي گويد: بعضي از روايات دلالت دارد كه علي(ع) همان روزي كه ايشان را به مسجد بردند بيعت كرد، و اكثر روايات دلالت دارند كه ايشان شش ماه بعد و پس از وفات فاطمه(س) بيعت كرد. بعض اخبار دلالت دارد بني هاشم هم بعد از شش ماه بيعت كردند،‌ و بعضي دلالت دارد كه بني هاشم در همان اوّل كار بيعت كردند ولي علي(ع) شش ماه بعد بيعت نمود. دلالت اكثر روايات و نتيجة‌ تحقيق علما بر اين است كه حضرت پس از رحلت فاطمه زهرا(س) بيعت نمود؛ يعني شش ماه بعد. بنابراين كه حضرت فاطمه شش ماه بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، يا دو ماه و نيم بعد (بنابراين كه دو ماه و نيم بعد از پدر بزرگوارش زنده بود).
بيعت علي(ع) از روي ميل و رغبت نبود، بلكه به ناچار و از روي اكراه و براي رعايت مصالح اسلام و امت اسلامي بودانتخاب عمر و عثمان براي خلافت از طريق بيعت و رأي مردم نبود بلكه عمر از طرف ابوبكر براي حكومت برگزيده شد، و عثمان از طريق شوراي شش نفري كه اعضاي آن را عمر تعيين كرده بود.

سكوت و صبر امام علي(ع) در مقابل خلافت غاصبانة اين دو نفر بخاطر نداشتن يار و ياور، و مصالح امت اسلام و ترس از تفرقه و شكستن وحدت مسلمانان و به خطر افتادن اساس اسلام و به هدر رفتن زحمت هاي 23 ساله نبي گرامي اسلام(ص) بود. امام علي(ع) مي فرمايد: "من خلافت را رها ساختم در حالي كه در فكر فرو رفته بودم كه بدون ياور به پاخيزم و حقم را بگيرم و يا در اين محيط پر خفقان صبر كنم؟ عاقب صبر كردم، ولي به كسي مي ماندم كه خاشك چشمش را پر كرده، استخوان راه گلويش را گرفته است. با چشم خود مي ديدم ميراثم(خلافت) را به غارت مي برند. تا اين كه ابوبكر هنگام مرگ خلافت را به عمر سپرد، و عمر هنگام مرگ خلافت را به شورا وا گذاشت. پناه به خدا از اين شورا".

[

 

+ نوشته شده توسط مجید در یکشنبه 1387/06/24 و ساعت 15:48 |
پرسش:عامل اين كه مسلمانان بعد از رحلت پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) با امام علي علیه السلام بيعت نكردند, چه بود؟


پاسخ:سلام ودرود بر آقای ط-م

در اين كه مسلمانان بعد از رحلت نبي گرامي اسلام صلی الله علیه واله با حضرت اميرالمؤمنين علیه السلام بيعت نكردند,عوامل زيادي در آن نقش دارد كه به چند عامل اشاره مي كنيم :
1 مهم ترين و اساسي ترين عامل , كينه و عداوت بزرگان عرب بوده است , زيرا قبيله و قومي نبود كه عزيزان ونور ديدگانشان با دست با كفايت علي بن ابيطالب 7كشته نشده باشند, چنان كه در يكي از دعاهاي معروف مي خوانيم : .(1)
2 حسادت حسودان كه چشم ديدن آن همه عزّت و عظمت مولا را نداشتند.
3 جاه طلبي و مقام پرستي برخي از صحابهء به ظاهر دلسوز.
4 نقش بعضي از زنان پيامبر كه نمي خواستند حضرت فاطمهء اطهر3و شوهرو فرزندانش بر آن ها برتري داشته باشند.
5 بي مهري و بي كفايتي و جهالت بعضي از دوستان امام .
6 آن هايي كه با اصل اسلام مخالف بودند و حكومت مذهبي را متضاد با منافع شخصي و گروهي خودمي دانستند.
اين عوامل و امثال آن سبب شد حق مسلم حضرت , غصب شده و بيست و پنج سال خانه نشين شوند.
در اين مدت بر سر اسلام آن چه مي خواستند, آوردند.
(پـاورقي 1.قسمتي از دعاي ندبه , مفاتيح الجنان , انتشارات نبوت , ص 932

 

+ نوشته شده توسط مجید در یکشنبه 1387/06/24 و ساعت 15:43 |

امام زمان در نامه خود به شیخ مفید

 

ما براخبار و احوال شما آگاهیم وهیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نیست.

 

 واز خواری و مذلتی که دچارش شده اید.

 

 

 از آن زمان که بسیاری از شما به برخی از کارهای ناشایست میل کردند که پیشینیان

صالح شما از آن

 

 دوری می جستند ،با خبریم

 

ما در رسیدگی وسرپرستی شما کوتاهی واهمال نکرده وشما را از خاط

ر نبرده ایم واگر جز این بود ،دشواریها

 

ومصیبتها بر شما فرود می آمد ودشمنان شما را ریشه کن می کردند پس تقوای الهی پیشه

 کنید وما را یاری

 

دهید تا از فتنه ای که به شما روی آورده شما را نجات دهیم.

 

کجاست منتظرتو؟

 

 

چه انتظار عجیبی!

 

تو بین منتظران هم

 

عزیز من چه غریبی......

 

عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت

 

چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت

 

چه بی خیال نشستیم

 

نه کوششی! نه وفایی !

 

فقط نشسته وگفتیم :

 

خدا کند که بیایی ..........

 

+ نوشته شده توسط مجید در دوشنبه 1387/05/28 و ساعت 7:16 |